روزهای زندگیم

خدایا سرسبزی بهار را که می بینم ،دستهای تو را به یادمی آورم که چگونه در  دشت های خالی اَزل گل کاشتی و به انسان آموختی عاشق بشود وعشق بورزد.من دوست داشتن و مهربان بودن را از تو آموختم و اکنون همه را دوست دارم حتی سنگهای بلایی را که بر شیشه های رنگی آرزوهایم فرود می آیند و هزار تکه شان میکنند.

خدایا میدانم بهار یکی از نامهای توست؛شاید اولین نام تو شاید هم آخرین نام تو،نامهای تو همه سرسبز تر از بهارند.میدانم سیب های درختان وقتی میافتند به پای تو میافتند.وگلابی ها که میرسند به عطر تو میرسند.

خدایا اگر بهار بیاید و سبز نشوم از قافله باران جا میمانم و بی رنگ و بی صدا در انبوه ابر ها گم میشوم.اگر بهار بیاید و گل نشوم در آغوش آینه می میرم.

خدایا وقتی نام تو را بر زبان می آورم درختان بی شمار بر سر انگشتانم می رویند و قلبم شبیه بهار میشود. کلمه به کلمه به سوی تو می آیم درختی می شوم که در تنهایی آسمان ریشه دارد

 

خدانگهدار ۱۳۸۷ ماچ

 

یا مقلب القلوب والابصار...

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط خانوم آبنبات نظرات () |

سلام دوستان خوبم! لبخندآخرین شنبه اصلن آخره هفته تون بخیر و خوشیماچ! فقط یک هفته مونده تا آغاز سال ۸۸ که میتونه سال سرنوشت سازی برای همه ما باشه. امیدوارم این روزهای پایانی سال را بخوبی بگذونیم:bd.

 همیشه این روزای آخر سال،حال و هوای خاص ِ خودشُ داره !!!
هم یه جورایی وقتی فک میکنی داره تموم میشه غصه ات میگیره که ١ سال گذشته و خیلی فرصتها واسه بدست آوردن خیلی چیزا گذشتتعجب !!!

ولی همین سال جدید از یه جا دیگه یه نیــرو خاصی به آدم میده قلب!!!یه نیــرویی که باعث میـشه واسه زندگیت تصمیم های جدیدی بگیری و با انرژی بری جلو  به هدفـت نزدیک و نزدیک تر بشیمژه !!!
البته واسه خیلی ها هم ، سال نــو،حکم همــون شنبـه ای رو داره که هیچ وقت نمیاد^#(^ !!
ولی  وقتـی میبینم زمان به این سـرعت داره میگذره یه اسـترس خاصی بهم وارد میشــه استرس!!!استـرس اینکه نکنه روزهایی که باید ازشون استفاده کنم دارن پــِرت میشن و من درجا بزنم !!

چَن روزه خیلی تو خودمم  به سالی که گذشت فکر میکنم! از سالی که گذروندم اون طوری که باید راضی نیستمx_x!  حسم اینه که میتونست خیلی بهتر باشه اما نشدساکت!

شاید بهترین اتفاقش(!..!)ولش کن مهم نیس دوس ندارم دیگه اینجا ازش حرفی بزنمساکت ! اتفاق بهتر تَرِش این بود که دانشجو شدم و حسابی روحیه ام از اون حالت افسردگی در اومد.تجربه خیلی خوبی بود در کنار دوستای خوبی که داشتم! روزای خوب، خاطرات خوب ،لحظه های خوب ، دوستایی که هر لحظه نگرانم بودن و با خنده هام خندیدن و با گریه هام غصه خوردنماچ!اما با این حال زیاد راضی نیستم .آخه اشتباهاتی هم داشتم که امیدوارم سال ٨٨  هیچ کدومش رو انجام ندم و اون خاطرات همین امسال دفن بشن و من سال آینده رو با یه عالمه دل خوش شروع کنم  :bd.نه تنها من  امیدوارم واسه همه اینطور باشه :bd
و سال ٨٨ ،هم واسه من هم واسه همه ی همه یه اسـتارت جدیــده باشه و دنبال یه هدف خاص باشیمُ و تاجایی که هس بدوئیم دنبال همون هدف  
!!( یادم باشد و یادت نرود که ما برای یک بار ایستادن هزار بار افتاده ایم!)همیشه این جمله رو یادتون باشه ماچبغل

این آخرین پست سال ٨٧ ئه ! دنیا دنیا سلامتی و لحظه لحظه عشق  و شادی رو برای همه تون ارزو دارم! سر سال تحویل دعا یادتون نره! سال خوبی داشته باشید!

در لحظه تحویل سال از خدا میخوام به قلبامون گره کوری بزنه تا مبادا از هم جدا بشیم

یک کلام از مادر عروس D:

چهارشمبه سوریُ مواظب خودتون باشین ..ماچ

قرررررررررررررررربوووووووووووون همتون با یه عالمه کِش مَکِشِ کِش دار

آبنبات کوچولو رو وقت دعای ساعت تحویل فراموش نکنین.بووووس،بووووسماچبغل

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط خانوم آبنبات نظرات () |

¤ سلاممممممممممممممممممممممممممممممممماچ

¤ راستش اینقده این وبلاگم تنها و غریبه دلم براش می سوزه نگرانآخه فعلا نمی تونم به دوستام معرفیش کنم چون خودم می دونم الان وبلاگم در مرحله در پیتی به سر می برهخجالت. تا من یادم بیاد از  روزانه نویسی هام ،که از چی بگم از کجا بگم طول می کشه (آخه خیلی وقته روزانه نویسی نکردم خنثی)برای همین تصمیم گرفتم برای وبلاگ عزیزم تبلیغ کنم اونم از نوع خففففنزبان

¤ احتمالا از این هنرپیشه های جینگیلی مستون استفاده می کنم

¤ مثلا میدم یه تیزر تبلیغاتی بسازن که مصطفی زمانی (بازیگر نقش حضرت یوسف) داره برای وبلاگ من کامنت میزاره ..می گم وسط همه برنامه ها پخشش کننخنده

 ¤ شایدم به این شهین خانوم بگم وسط برنامش بگه وبلاگ من خیلی با کلاسه

¤ به دوتا برادر های خطرناکه حسن هم باید بگم که اونا هم بگن خوندنیه وبلاگ خانوم آبنبات حسن سبز

¤من می دونم آخرشم باید بگم  این نون خشکی ها یه چیزی بگن:

¤ نون خشکی ..اَسباب بازی کهنه ..وبلاگ خانوم آبنباتی آپ کرد..بدو بدو جا نمونی سبز 

¤ از اینجا از دوستانی که لطف میکننُ وبلاگ در حال حاضر دره پیت منو میخونن و کامنت میذارن باید بگم حتما میگم آقای مصطفی زمانی واسه شماکامنت بذاره و به شهین خانوم تاکید میکنم بعد از وبلاگ من حتما بگه وبلاگ شما هم باکلاسه  

قررررررررربون شوووما

خداپچقلب

نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط خانوم آبنبات نظرات () |